Definition
▶
پیچیده
pichideh
پیچیده به معنای چیزی است که فهمیدنش سخت و دشوار است.
معقد يعني شيئًا يصعب فهمه.
▶
مسائل ریاضی همیشه برای من پیچیده بودهاند.
مسائل الرياضيات دائمًا كانت معقدة بالنسبة لي.
▶
این رمان داستانی پیچیده و جذاب دارد.
هذه الرواية لها قصة معقدة وجذابة.
▶
تحلیل دادهها به دلیل پیچیدگیهای زیاد آن دشوار است.
تحليل البيانات بسبب تعقيدها الشديد صعب.